مرثیه ای برای مرگ نیاز
«......زن کودک را به آرامی از روی تخت بلند کرد و به اتاق خواب خود برد. با بوسه ای گرم و دلنشین کودک را تنها گذارد و خود به بستر بازگشت.
مرد کمی خود را جابه جا کرد. عطر نیاز و هوس اتاق خواب را در هاله ای از رویایی ترین لحظه یک زندگی مشترک قرارداده بود. بوسه ای گرم از مرد کافی بود تا هردو را به آتش بکشد.
آتشی از هوس و نیاز. مرد دست درگردن زن به تمنای عطردل انگیز هوس برآمد و زن نیزدر تمنای هم آغوشی لذت بخش در هرم سینه مرد فرو رفت. برای یک لحظه در هم پیچیدن و این پیچش مانند دمی بود که برکوره آتش افزای هوس و نیاز گرانداخت.
هردو از هم می نوشیدند. مست از باده هوس و نیاز. مرد می لولید ، می لیسید و هیجان زده می لرزید و زن به خود می پیچید برای دردرون کشیدن مردانگی مردش . اما .....
اما جای عشق خالی بود. این را زن به خوبی احساس کرد. چرا که مرد در تمنای دل انگیزترین رویاها نامی از او نبرد و نامهای دیگری را درگوش او نجوا کرد. زن صبور بود اما به یکباره در هم شکست.
مرد در اوج لذت تصویری از هم آغوشی زن با مردی دیگر را درگوش او کشید که زن به یکباره ذوب شد. فروریخت و هوس جای خود را به کوهی از یخ و سردی سپرد........»
در دومطلب پیش ازاین از ناله های زنی که گمان می کرد به انتهای زندگی رسیده است ، نوشتم. و این که اوراقی از زندگی خصوصی اش را با میل و اجازه او قلمی می کنم. آن چه خواندید بخشی ازاین سطور اوراق زندگی اوست .
زنی که زیبایی ، نجابت و صبوری خود را به مهریه ای فروخت و صادقانه همسرزندگی مشترک مردی شد که الان مرد او نیست!!! او را می خواهد اما با دیگری ؟!!! او را تمنا می کند اما با چهره ، پوشش و رفتار زنی دیگر؟!!
نجیبانه و سربه زیر آرام و اشک ریزان گفت و من به قلم سوم شخص نوشتم بخوانید:

«..... مرد به هوس و نیاز خود می نگریست و چشم سیره و صورتش از تمنای وصال زنی که دخترانگی ، جوانی و شادابی خود را به قدوم او نثار کرده کور بود.....
زن چون کوره ای داغ می سوخت اما هرگز میلی به او که پدر فرزندانش بود ، نداشت. مرد خود خواسته بود که زن این چنین شود. زن صبورانه به امید اصلاح رفتار مرد کوشید اما هرچه پیش رفت ، رفتار مرد او را پس زد.
مرد او را می خواست اما در قالب جسم دیگری او را به تصویر می کشید و این دردناکترین لحظات زندگی زنی بود که شاید روزگاری وصال با او خواب و خوراک مرد را می ربود......

و سرانجام زن تصمیم گرفت برای بچه ها بماند اما نه در کنار مرد. بلکه جدا از مرد. تن و روح ودل به کسی نسپرد و تنها به رشد و بالیدن بچه ها بیاندیشد.....»
زن می رود اما سنگین و افتاده . تصمیمش ، مهار هوس و نیازش بردوشش سنگینی می کرد و خود را از اسب زندگی خود افتاده می دید. برایش چه آرزو کنیم ؟
فعلا با اجازه
وبلاگ نویسی تجربه ای دوست داشتنی است .
اما متاسفانه به خاطر قبول یک پروژه تحقیقاتی تا مدتی مجبورم که از این محیط و تجربه آموزی ها دور باشم . بدرود مخاطبان و مشوقان من !
زیر آوارسکوت

صدایم را که شنید فرصت نداد:«..... می خواهم تمامش کنم. نمی توانم دیگر نمی توانم!» متوجه تعجبم شد با سلامی وعلیکی و خوش و بشی تلفنی که در مکالمات روزمره ما ایرانیان جای خود را دارد، تلاش کرد که از تعجبم بکاهد.
به او گفتم که ضرورت های شغلی و حرفه ای ام به برخی از افراد برخورده ام که حتی پیش از مکالمه چند کلمه رکیک وبه دور از نزاکت هم شنیده ام که آنان حین برقراری تماس تلفنی با من به دیگری و فردی که در ذهن خود دارند، نثار می کنند! خندید و خندید .
اما بلافاصله با بغض گفت که مدت هاست از پنجره روبه باغ شادی ها فاصله گرفته و رفتار همسرش او را منزوی کرده است.
از او خواستم در تعریف مشکلات به قضاوت ننشیند و صادقانه زوایای مختلف آن را بشکافد تا بهترین نتیجه حاصل شود.
گفت که مدت هاست به رفتارش شک پیدا کرده ام . دیر می آید و کمتر به من و بچه ها توجه دارد. شاید در مدت زمان حضورشبانه اش در منزل درحد 30 دقیقه هم صحبت نمی کند. یا سردر روزنامه مورد علاقه خود دارد یا توجه و نگاه خود را به برنامه های تلویزیونی و حتی فیلم های ویدیویی معطوف می کند. انگار درخانه ای تنها زندگی می کند. نه صدایی را می شنود و نه صدایی را از او می شنویم.
البته بچه ها به مقتضای سنشان کمتر به این رفتار واکنش نشان می دهند اما من که یک روز را به امید آمدنش در خانه مانده ام و تمامی عشق و نیازم در کنار حضورش تامین می شد حالا دیگر خسته و مانده شده ام از سکوت وحشت آور خانه ای که 4 نفر درآن تحرک دارند اما صدایی ، صوتی و حتی فریادی نیست.
سکوت است و سکوت و من غوطه ور در افکار و تخیلات رویایی ام به امید فردایی دیگر می خوابم.....دیگر توان مقاومت ندارم .
می روم با کوله باری خالی از احساس و عشق نسبت به زندگی ام ، کودکانم و حتی او که روزگاری با خود عهد بستیم پشتیبان هم در دریای مواج زندگی باشیم .
صدای بغض آلود زن تاثر برانگیز بود. می کوشید بر خود غلبه کند اما .... از او خواستم در فرصتی مناسب سنگ صبور مشکلاتش باشم و او صمیمانه پذیرفت . دراین باره می نویسم.
نظرخواهی
از وقتی ماجرای زندگی بخوانید سکس ضربدری را خواندم فکر و ذهنم مشغول شده است . اعتراف می کنم که سوژه عجیب و البته دلهره آور و تهوع آوری است . شما نظر بدهید. دو مطلب گذشته را به این موضوع اختصاص دادیم .
نظرات شما می تواند راهبردی موثر را ایجاد کند.