تبليغاتX
واقعیاتی از زندگی من ، تو و ما یک نگاه


چوب جهالت

قمارجهل

سوارتاکسی که شد هرم گرمای ماشین تو صورتش پاشید. راننده بیرون از ماشین درباره مقصد داد و فریاد می کرد. زنی خوش پوش کنارمرد در صندلی عقب نشست و راننده راضی از سه مسافر راه مقصد را در پیش گرفت. اما دربین راه هم چشمش دنبال مسافر می دوید. تا این که مسافری را در هیاهوی خیابان بر زد.

ترافیک و شلوغی به حدی بود که امکان جابه جایی زن و مرد نبود و زن ناخواسته اما کاملا راحت خود را تقریبا به مرد کناری چسباند تا به تازه وارد تنه نزند!

صدای تلفن همراه سکوت مسافران را شکست. مردی که به جبر ترافیک و عدم جابه جایی مسافران به درب پشت سر راننده چسبانیده شده بود به زحمت و البته کمی هم نوازش تن و بدن زن گوشی تلفن را ساکت کرد و گفت و گویی کوتاه که دیگران فقط صدای او را می شنیدند راه انداخت. باز سکوت حاکم شد.

سکوت ، تاریکی نسبی هوا و مسیر پرترافیک . ماشین را به کنار خیابان کشید و این مفهومی جز انتهای خط رسیدن نبود. هریک پیاده شد و مسیر خود را در پیش گرفت.

زن پا کند کرد. مرد به او رسید. نفس نفس می زد از هیجان یک محاوره یا از پا به پای زن دویدن . سلامی و تبسمی آغاز یک گفت وگوی خیابانی بود.مرد به آرامی زن را به همراهی با خود در گذر از تاریکی خیابان دعوت کرد.

تنها چندگام با هم برداشتن کافی بود تا آنان را به رویای هوس برانگیز خود بکشاند. مرد دست خود را به دست زن داد. زن پس نزد. آن را فشرد و گرمای تن خود و او را در هم آمیخت. مرد تندتر می رفت . زن نیز.

هردو در آتش هوس می سوختند. سکوت بود و سکوت . هردو غرق در رویای هوس آلود. مرد من من کنان از امکان هم آغوشی پرسید و زن تبسم کنان کلید را برروی درب چرخاند.....

هر دو نفس زنان به درون آپارتمان آمدند. بیش از آن که 23 پله نفس آنان را به شماره اندازد هیجان ، هوس و فشارنیاز نفس و نفس آنان را به بازی گرفته بود. مرد درب را که بست خود را در آغوش زن رها کرد و زن نیز.

 لحظاتی یکدیگر را مکیدند.... مرد رضایت داد و زن برای شستن صورت عرق آلود به آشپزخانه رفت..... با سینی میوه آمد و رفت . با لباس راحت و سینی لیوان های نوشیدنی آمد و نشست. خوردند و گفتند. خندیدند و نوازش کردند. م

رد بلند شد و دست به دست زن داد تا او را برای رفتن به اتاق خلوت از جا برکند. زن همچون بره ای مطیع همراه مرد پا به اتاق گذاشت.

 

فرصتی کم و پرشتاب ، نورچراغ قرمزبود و هوس را می پاشید. در هم پیچیده به روی تخت افتادند و زن اما این بار به سخن آمد.

«حسابی بخور مرا تا کام دهم تو را» مرد با ولع لیسید و می خورد. اما پس از مدتی عطشش پایان یافت . زن به راحتی او را پس زد. از تخت پایین افتاد.....

بیهوش و عریان به خود آمد هیچ نداشت . ساعتی بعد به سختی روبه روی افسرنگهبان کلانتری شرمنده و اندوهگین از باخت سنگین خود در قمار هوس می نوشت.


ثبت شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386زمان18:34 |

به من بگید چرا؟

زنگ تحقیق

فضای وبلاگ محیط مناسبی برای تعامل و همفکری است اما براساس مشاهداتی که داشته ام - با عرض معذرت از علاقه مندان وبلاگ نویسی - این فضا و محیط فراهم نشده است .

تفکر غالب بر این محیط نجواها و زمزمه های عاشقانه رویایی و تخیلاتی است و کمتر مولفه هایی از واقعیت در آنها وجود دارد. درحالی که این محیط به برکت تحقیق ، تدبر و نبوغ دانشمندان عصر حاضر فراهم آمده تا بشر امروزی مهمترین نیازها و مشکلات خود را به بوته نقد بسپارد و البته نتیجه بگیرد.

اما متاسفانه این هدف در لابه لای هیاهوی عاشقان جوان که درپی یافتن عشق ویا ناکامی از عشق خود سینه قلم را می شکافند و کلمات را نثار خون قلم می کنند، کم شده است .

باورم براین است که در این محیط به مثابه چهارراهی است که هرکس متاع خود را برای برانگیختن احساس مشترک و توجه دیگران فریاد می کند.

باید کمی از این هیاهوها فاصله گرفت تا مشکلات موجود ، نامهربانی ها ، ناجوانمردی ها و بی وفایی ها تعریف محتوایی خود را بگیرد.

آِیا می دانید چند درصد از زنان یا مردان جامعه ایرانی با مشکلات جنسی دست به گریبانند؟ آیا می دانید آنان برای فرار از فشار روحی و روانی غریزه خدادادی خود به کدام محفل پناه می برند؟ آیا می دانید؟ سئوالی که پاسخ به آن نیز متفاوت است .


ثبت شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386زمان17:41 |

فصل سرد زندگی(3)

 مرثیه ای برای مرگ نیاز

 

«......زن کودک را به آرامی از روی تخت بلند کرد و به اتاق خواب خود برد. با بوسه ای گرم و دلنشین کودک را تنها گذارد و خود به بستر بازگشت.

مرد کمی خود را جابه جا کرد. عطر نیاز و هوس اتاق خواب را در هاله ای از رویایی ترین لحظه یک زندگی مشترک قرارداده بود. بوسه ای گرم از مرد کافی بود تا هردو را به آتش بکشد.

 آتشی از هوس و نیاز. مرد دست درگردن زن به تمنای عطردل انگیز هوس برآمد و زن نیزدر تمنای هم آغوشی لذت بخش در هرم سینه مرد فرو رفت. برای یک لحظه در هم پیچیدن و این پیچش مانند دمی بود که برکوره آتش افزای هوس و نیاز گرانداخت.

هردو از هم می نوشیدند. مست از باده هوس و نیاز. مرد می لولید ، می لیسید و هیجان زده می لرزید و زن به خود می پیچید برای دردرون کشیدن مردانگی مردش . اما .....

اما جای عشق خالی بود. این را زن به خوبی احساس کرد. چرا که مرد در تمنای دل انگیزترین رویاها نامی از او نبرد و نامهای دیگری را درگوش او نجوا کرد. زن صبور بود اما به یکباره در هم شکست.

مرد در اوج لذت تصویری از هم آغوشی زن با مردی دیگر را درگوش او کشید که زن به یکباره ذوب شد. فروریخت و هوس جای خود را به کوهی از یخ و سردی سپرد........»

در دومطلب پیش ازاین از ناله های زنی که گمان می کرد به انتهای زندگی رسیده است ، نوشتم. و این که اوراقی از زندگی خصوصی اش را با میل و اجازه او قلمی می کنم. آن چه خواندید بخشی ازاین سطور اوراق زندگی اوست .

زنی که زیبایی ، نجابت و صبوری خود را به مهریه ای فروخت و صادقانه همسرزندگی مشترک مردی شد که الان مرد او نیست!!! او را می خواهد اما با دیگری ؟!!! او را تمنا می کند اما با چهره ، پوشش و رفتار زنی دیگر؟!!

نجیبانه و سربه زیر آرام و اشک ریزان گفت و من به قلم سوم شخص نوشتم بخوانید:

«..... مرد به هوس و نیاز خود می نگریست و چشم سیره و صورتش از تمنای وصال زنی که دخترانگی ، جوانی و شادابی خود را به قدوم او نثار کرده کور بود.....

زن چون کوره ای داغ می سوخت اما هرگز میلی به او که پدر فرزندانش بود ، نداشت. مرد خود خواسته بود که زن این چنین شود. زن صبورانه به امید اصلاح رفتار مرد کوشید اما هرچه پیش رفت ، رفتار مرد او را پس زد.

مرد او را می خواست اما در قالب جسم دیگری او را به تصویر می کشید و این دردناکترین لحظات زندگی زنی بود که شاید روزگاری وصال با او خواب و خوراک مرد را می ربود......

 و سرانجام زن تصمیم گرفت برای بچه ها بماند اما نه در کنار مرد. بلکه جدا از مرد. تن و روح ودل به کسی نسپرد و تنها به رشد و بالیدن بچه ها بیاندیشد.....»

 زن می رود اما سنگین و افتاده . تصمیمش ، مهار هوس و نیازش بردوشش سنگینی می کرد و خود را از اسب زندگی خود افتاده می دید. برایش چه آرزو کنیم ؟


ثبت شده در جمعه یازدهم خرداد 1386زمان19:57 |

فصل سرد زندگی (2)

روزی برای روزها

لطفا اولین روز آشنایی خود را با همسرتان به خاطر بیاورید!

 چه احساسی به شما دست می دهد؟ انگاره های مثبت و نشاط آور ذهنتان را مشغول می کند یا انگاره های منفی و نگرشی ناامید کننده به آینده زندگی. چرا این چنین است؟ به باورم کمتر به این نکته را که هرپسر و دختری پیش از ازدواج نیاز به شناخت بیشتر از یکدیگر دارند ، فراموش کرده ایم.

متاسفانه در شرایط کنونی که به اصطلاح سطح فکری و آگاهی های عمومی جامعه نسبت به رفتار و گفتارهای اجتماعی و فرهنگی نیز ارتقا قابل توجهی یافته است اما این بی توجهی به نیازهای روحی و فکری جوانان به ویژه در دوره به اصطلاح عاشقی وجود دارد.

در نقد و پردازش رفتار و گفتارهای اجتماعی و فرهنگی عامه مردم ناگزیر باید آنان را به دو دسته تقسیم کرد. گروه سنتی و گروه شبه روشنفکر. البته هردو گروه نیز آسیب هایی را بر پیکره جامعه وارد می سازد.

 نگاه سنتی تا حدودی تغییر کرده و فضای بسته و محدود گذشته کمی بازتر شده اما هنوز هم مشکلاتی را درپی دارد. مصادیق زیادی را می توان از آثار این نگاه در برخی از شهرها و شهرستان ها و روستاهای کشورمان در زنده به گور کردن دخترانی که عاشق شده اند ، طرد پسران و دخترانی که مایل نیستند به صورت گذشته و تنها با فوامیل خود ازدواج کنند و .... وجود دارد.

اما نگاه شبه روشنفکری نیز دست کمی از نگاه قبلی ندارد. برخی از رفتارها و گفتارهای الگوبرداری شده از جوامع دیگر بدون این که سنخیتی با فرهنگ بومی و سنتی ما داشته باشد خود آسیب ها را دوچندان کرده است .

نمونه های پوششی و رفتاری و گفتاری جوانان دختر و پسر در این باره زیاد است . این مقدمه ای است بر اوراقی از داستان یک زندگی که روز دیگر بخشی از آن را خواهم نوشت.


ثبت شده در جمعه یازدهم خرداد 1386زمان15:49 |

می روم ....

فعلا با اجازه

وبلاگ نویسی تجربه ای دوست داشتنی است .

 اما متاسفانه به خاطر قبول یک پروژه تحقیقاتی تا مدتی مجبورم که از این محیط و تجربه آموزی ها دور باشم . بدرود مخاطبان و مشوقان من !


ثبت شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386زمان15:7 |

فصل سرد زندگی (1)

زیر آوارسکوت

صدایم را که شنید فرصت نداد:«..... می خواهم تمامش کنم. نمی توانم دیگر نمی توانم!» متوجه تعجبم شد با سلامی وعلیکی و خوش و بشی تلفنی که در مکالمات روزمره ما ایرانیان جای خود را دارد، تلاش کرد که از تعجبم بکاهد.

به او گفتم که ضرورت های شغلی و حرفه ای ام به برخی از افراد برخورده ام که حتی پیش از مکالمه چند کلمه رکیک وبه دور از نزاکت هم شنیده ام که آنان حین برقراری تماس تلفنی با من به دیگری و فردی که در ذهن خود دارند، نثار می کنند! خندید و خندید .

اما بلافاصله با بغض گفت که مدت هاست از پنجره روبه باغ شادی ها فاصله گرفته و رفتار همسرش او را منزوی کرده است.

از او خواستم در تعریف مشکلات به قضاوت ننشیند و صادقانه زوایای مختلف آن را بشکافد تا بهترین نتیجه حاصل شود.

گفت که مدت هاست به رفتارش شک پیدا کرده ام . دیر می آید و کمتر به من و بچه ها توجه دارد. شاید در مدت زمان حضورشبانه اش در منزل درحد 30 دقیقه هم صحبت نمی کند. یا سردر روزنامه مورد علاقه خود دارد یا توجه و نگاه خود را به برنامه های تلویزیونی و حتی فیلم های ویدیویی معطوف می کند. انگار درخانه ای تنها زندگی می کند. نه صدایی را می شنود و نه صدایی را از او می شنویم.

 البته بچه ها به مقتضای سنشان کمتر به این رفتار واکنش نشان می دهند اما من که یک روز را به امید آمدنش در خانه مانده ام و تمامی عشق و نیازم در کنار حضورش تامین می شد حالا دیگر خسته و مانده شده ام  از سکوت وحشت آور خانه ای که 4 نفر درآن تحرک دارند اما صدایی ، صوتی و حتی فریادی نیست.

سکوت است و سکوت و من غوطه ور در افکار و تخیلات رویایی ام به امید فردایی دیگر می خوابم.....دیگر توان مقاومت ندارم .

می روم با کوله باری خالی از احساس و عشق نسبت به زندگی ام ، کودکانم و حتی او که روزگاری با خود عهد بستیم پشتیبان هم در دریای مواج زندگی باشیم .

صدای بغض آلود زن تاثر برانگیز بود. می کوشید بر خود غلبه کند اما .... از او خواستم در فرصتی مناسب سنگ صبور مشکلاتش باشم و او صمیمانه پذیرفت . دراین باره می نویسم.


ثبت شده در یکشنبه ششم خرداد 1386زمان19:47 |

هوس و نیاز

آتش زیرخاکستر

درمطلب گذشته درباره نقش هریک از دو رکن اساسی تشکیل یک خانواده یعنی مرد و زن در ایجاد اختلاف و ..... اشاره ای گذرا کردم.

 برای آن چه می خوانید هیچ شرحی نمی نویسم تا خود قضاوت کنید که در بروز مشکل مزبور کدامیک از دو رکن مقصرند:

«......مرد و زن کنار یکدیگر تاق باز روبه سقف خوابیده بودند. در کنار هم بودند اما دلهایشان شاید فرسنگها با هم فاصله داشت. مرد از نامهربانی های زن نسبت به تکالیف زناشویی خود به خود می پیچید و زن غرق در رویایی دیگر.....

هریک به یک نقطه می نگریستند ، لامپ کم نور قرمز رنگی که اتاق خواب آنان را زیباتر و دوست داشتنی تر کرده بود. اما نگاهشان به نیازهای یکدیگر دیوارها فاصله داشت.....

مرد خسته از هیاهوی شهر ، فریاد های ارباب رجوع و محتوای پرونده های مشکلات خانوادگی دیگران تکانی به خود داد و به سمت زن چرخید. دست برگردن او برد . زن خسته از قیل وقال کودکان ، ریخت و پاش آنان و کار و تلاش خانه خود را کنارتر کشید و تمام هوس مرد خشکید....

زن کمی دورتر از مرد به خواب عمیقی فرو رفته بود و مرد همچنان با نگاه به تن و بدن زنی که دوستش داشت ، به خود وعده شب های دیگر را داد. اما ......

 صبح خسته تراز شب برای آغازیک روز کاری از زنش که هنوز در بستر خوابیده بود خداحافظی کرد و زن فقط سری تکان داد و باز پلکهایش را بست.....

1)عطر زنانه ای قوی مشامش را تحریک کرد. زن بی پروا خود را به کنار او در تاکسی رها کرده بود.هوس و نیاز ذهن او را به بازی گرفته بودند. مرد کمی خود را کنار کشید اما دعوای هوس و عقل او را مچاله تر از گذشته می کرد......

زن به او نگاهی کرد و چشمکی پراند اما مرد روی درهم کشید و لحظه ای بعد با پیاده شدن از ماشین از معرکه هوس و نیاز گریخت......

2)بازدرد دندان به سراغش آمد ، مقاومت می کرد اما درد پرزورتر بود. به ناچار در مسیر بازگشت به یک دندانپزشکی سرزد. دختری زیباپوش از اتمام کار دکتر گفت اما او به التماس افتاد. دکتر مهربانانه به سراعش آمد ....

دخترزیباپوش اجازه گرفت و رفت و پشت سر خود قفل درب را زد......احساس خوشایندی نداشت ، دکترمهربانتر و بی پرواتراز قبل به او نزدیک شده بود. تماس پاهای زن به دستان و پاهایش لرزشی خفیف داده بود....

دکتر دندانش را پانسمان کرد اما زخمی میان هوس و نیاز او گشود......

مرد محترمانه عذرخواست و درب را پشت سربست. قطره ای اشک صورت مردانه اش را خیس کرد. .....»


ثبت شده در جمعه چهارم خرداد 1386زمان20:50 |

در طلب دل باش

جایگاه ما در خانواده

اختلاف فکری ، رفتاری ، گفتاری و عاطفی در هرخانواده ای وجود دارد. اما آن چه مانع ازبرون افتادن برخی از اختلافات خانوادگی است ، از خودگذشتگی ، صبوری و .... مرد یا زن خانواده بوده که البته دراین حالت نقش زنان - با توجه به وضعیت کنونی قوانین - بسیار بیشتر و بارزتراست .

براین باورم که درنقد این گونه اختلافات نباید یک سویه نگریست. همان گونه که مردان دربروز، تقویت و گسترش برخی از اختلافات خانوادگی نقش محوری دارند ، زنان نیز از این مقوله مستثنی نیستند.

 نقد خوب آنست که علل شکل گیری این اختلافات ، نقش دو رکن خانواده یعنی مرد و زن را با هم دید. این نگاه نسبت به مشکلات و چگونگی برون رفت ازدایره آن ها بسیار راهگشا خواهدبود.


ثبت شده در جمعه چهارم خرداد 1386زمان20:23 |

امواج ذهنی

سکوت کن

TinyPic image

بی حوصلگی ، کم تحرکی و بی قراری را شما هم تجربه کرده اید.

این حالت ها نشانه بیماری نیست اما به هرحال باید به شکل گیری و احتمالا رشد پایدار آن ها در روح و روان خود توجه کرد.

هیچ کس را یاری گریز از این حالت ها نیست .

 شما چطور این حالت ها را تجربه کرده اید؟ به گمانم بهترین دارو یا روش درمان این حالت های کسل کننده ، سکوت است . سکوت کن تا بگذرد....... بگذریم.


ثبت شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386زمان16:17 |

نظرخواهی

نظرخواهی

از وقتی ماجرای زندگی بخوانید سکس ضربدری را خواندم فکر و ذهنم مشغول شده است . اعتراف می کنم که سوژه عجیب و البته دلهره آور و تهوع آوری است . شما نظر بدهید. دو مطلب گذشته را به این موضوع اختصاص دادیم .

نظرات شما می تواند راهبردی موثر را ایجاد کند.


ثبت شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386زمان19:15 |


لينك دوستان


کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

© Copyright 2005, All Rights Reserved template-ir/